![]() |
![]() |
|
| گفته بودي كه بهت نگم "رفيق"...گفته بودي بعضي كلمه ها حرمت دارن راست مي گفتي رفيق! |
|
خواب دیدم اونقده غذای مایکروویوی خوردم که یه روز از طرف انجمن حمایت از مایکروویو ها اومدن در خونمون رو زدن و گفتن ما میخوایم شما رو ببریم ازتون تقدیر کنیم و عکستون رو بزنیم رو غذاهامون. هر چی هم من گفتم من کار دارم باید برم الان و اینا قبول نکردن دست و پامو بستن بعد بهم یه اسپریی زدن که من شروع کردم کوچولو شدن. اونقده کوچیک شدم که قدم شد اندازه ی یه ظرف مایکروویو. بعد من و بردن گذاشتن تو یه یخچالی که کلی سرد بود. یه روز اومدن از تو یخچال برم داشتن بردن بسته بندیم کردن منم شدم یه غذای مایکروویوی. بعدم فرستادنم واسه فروش. اینجا بود که از خواب پاشدم منگ و گیج که این دیگه چه خوابی بود دیدم. رفتم یه دونه موز خوردم اومدم دوباره خوابیدم، ادامه ی همون خواب قبلیه رو خواب دیدم. فقط با این فرق که مونا اومده بود تو خوابم و منو که تو یه ظرف بسته بندی شده بودم خریدو برد گذاشت تو یخچالشون. منم هرچی سعی میکنم داد و بیداد کنم که تو رو خدا منو نخور نمیشد و نمیشنید. فرداشم اومد منو برد گذاشت تو مایکرویو که بپزه که من از خواب پریدم وگرنه نمیدونم ادامه ی اون خواب به کجا میرسید!
پ.ن ۱ : حس میکنیم سکسی شدیم ! اهههوم ~ روی موجهای مکزیکو ییم آااوو ! ~ لم دادیم روی شنهای ساحل~ دریا رو میبینم توی چشمهای ذاغت !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت توسط مبهم ! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
Nemidoonam آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
آدمک هیچکس هیچکس .Ft آدمک مینو کوزت سحر نسیم میکادو نامه بهنام روژان کرمان پشه iM.AfraSH |
|
RSS
|