تبليغاتX
وقتی با سر پرت میشم تو خودم !!
گفته بودي كه بهت نگم "رفيق"...گفته بودي بعضي كلمه ها حرمت دارن راست مي گفتي رفيق!
 

 

خب ببین قبول !

من حوصله ی رقصیدن نداشتم ...

ولی ساز تو هم خیلی کوک نبود

قبول کن

 

پ.ن : هی !  دارم افسردگی پنهان میگیرم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت   توسط مبهم ! | 

اه میبینم پس از خیلی مدت تونستم یه کی برد فارسی ببینم تو این دفتر . افتادم رو دور قهوه تلخ  همین . دیگه برم تا صابش نیومده  شاکی نشده . میدونین الان چطورمه ؟ یه احساس خاک گرفته وجودمو یکی از این آدما پیدا کرده .بعد شروع میکنه به تحریکش . خب همین دیگه  به تو چه بقیه اشو . 

اصلا من دیگه هیچی نمیگم .

 

 

پ.ن : خاک اونو تکوندی . حال منم تکوندی . دیگه چرا خاک میریزی روش ؟  مثل گربه ای که میگن .... برای دوا خوبه خاک میریزه روش .

پ.ن ۲ : از ویکتور بدم میاد . 

 

پ.ن ۳ :

 بازم  فاز مخدرم ! سلولهای خاکستری باید از مخم  برن

  بیا با همدیگه بریم گراس بکشیم  !! بریم رو ابرا دوتایی دراز بکشیم

ووو حس میکنیم سکسی شدیم میفهمی ؟

اونا گیج گیج  ! منم مست ابسولوت  ! بیا کنارم بشین تا دست بکشم روت !

پ.ن ۴ :  خیلی باحاله .....(گراس با ابسولوت )  پیشنهاد میکنم .....

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت   توسط مبهم ! | 

نه من رقاص خوبی بودم

نه ساز تو خوش صدا بود

کمی هم تو به ساز من برقص
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت   توسط مبهم ! | 


واقعیت ها رو نذار کنار هم

یه کم رویا و خیال و توهم بچپون لاش بلکه بشه هضمش کرد

بلکه بشه تحمل کرد


+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت   توسط مبهم ! |