![]() |
![]() |
|
| گفته بودي كه بهت نگم "رفيق"...گفته بودي بعضي كلمه ها حرمت دارن راست مي گفتي رفيق! |
بیشتر که نگاه میکنم توی پنجرهی شیشهای٬ نگاهم از بعصی صورتا رد میشه ٬ میفهمم که اونها تصویر بودن . ... همه چیز نرم و ساکته. و مردمی که توی ساعت دیواری بزرگی زندگی میکنن و دنبال عقربه میگردن تا شاید عشق بازی میان لطظه های زندگیشون رو بین عقربه های ساعت طولانی تر کنن.
پ.ن ۱ : راستی یه حرفایی هست شنیدنش سخت تر از گفتنشه ! یه حرفایی تو مایه های ShiT And Fuck نه ؟ آدما رو از تو به گا میده !
پ.ن ۲ :چند روزه که دارم با خودم میجنگم ! امروز با هم به توافق رسیدیم که یه کم استراحت کنیم آخه هم من زخمی شدم هم اون ! خدایی شده مثل بازی TekkeN ! آخه هم من KinG هستم هم اون ! قلق هم رو خوب میدونیم ! مثل بازی کردن با مهران ! هم اون میدونه من چی دارم هم من میدونم اون چی داره ! ولی نمیتونم به همین زودی خودم رو به بازونم به نفع اون ! منتظرم یه اشتباه کنه تا من بااینکه عمرم کمه با یه ۷ ضرب مشتی بترکونمش ! همینه حال چند روز درگیری من با خودم !
پ.ن ۳ : کاش من میتونستم مثل یه بازیگر پانتومیم خفه بمیرم ! حیف که نمیشه ! پ.ن ۴ : سه بار این پست رو آپ کردم !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت توسط مبهم ! |
|
|
راستی دیدی نه فکر کردی زمین دور خودش که میچرخه چرا ما پرت نمیشم ؟ چرا نمیخوریم به هم ! چرا نمیفتیم رو هم ؟ چرا ما اصلا صدای چرخیدنشو نمیشنویم ؟ یا اصلا فکر کردی چرا کوهها اینقدر دراز هستن ! یاهمین نزدیکتر فکر کردی تا حالا مورچه ها هم احساس دارن یا نه ؟عاشق میشن؟ شهوت دارن ؟ جدی فکر نکردی ؟ خوب خنگی دیگه ! خوب منم خنگم دیگه چون منم فکر نکردم !شاید همین گردش زمین داره تورو از من دور میکنه ! کاش میشدجلوشو گرفت ! پ.ن: میگی برم از شهر تو با یه کوله بار خاطره ..... مگه میشه ! پ.ن: راستی میخوام تمام زندگیمو بنویسم تو بلاگم اکه رفتی حتما این کار رو میکنم !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت توسط مبهم ! |
|
|
میدونستی که اول چشماشون همدیگه رو میبوسه بعد لباشون ؟
پ.ن :: تا حالا از بیرون به خودت نیگا کردی ؟ از بالای سرت ؟ چی دیدی ؟ ؟؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت توسط مبهم ! |
|
|
بچه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مرداي قوي....بزرگ شديم دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسک
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم فروردین 1386ساعت توسط مبهم ! |
|
|
راستی سال نو شد و من هیچی نگفتم !
مثل بقیه !!! تبریک میگم ! خوش آمدید ! انشاااله تا سال دیگه روی گه تو ببینم ! عیدی ما کوو ؟ .... ولش کن ! ما که عید نداشتیم .... دلم حرف داره . یارم گوشی رو تو روم قطع میکنه ! مامانم نق میزنه ! بابام خوردم میکنه ! یکی میخنده بهم ! یکی تاسف میخوره ! یکی هم میگه پدرتو در میارم ! یکی میگه سایمون سنگین شده بدتر از همشون یکی میگه کاش منم مثل تو بودم !!!!!! خوب ... منم ! دارم نگاشون میکنم ! مثل یه گاو !نه مثل یه میمون احمق ! نه احساس یه غار نشین ببو رو دارم ! نمیدونی چقدر چرته وقتی نخوای جلو خانومیت پدرت ضایعت بعد نتونی بعد براش توضیح بدی اونم بذارتت بره و ولت کنه به امون خدا! چه میدونم والا ! دلم گرفته واسه اولین بار تو زندگیم دلم میخواد برم مشهد بشینم عر عر گریه کنم بگه آخه خدا کجایی ؟؟؟؟؟
تو منو میخوای من قبلی من تورو میخوام هرجوری که باشی ! دلم گرفته میخوام بیام پیشت . نمیشه چیکار کنم
همین عقده هام خالی شد !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم فروردین 1386ساعت توسط مبهم ! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
Nemidoonam آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
آدمک هیچکس هیچکس .Ft آدمک مینو کوزت سحر نسیم میکادو نامه بهنام روژان کرمان پشه iM.AfraSH |
|
RSS
|