تبليغاتX
وقتی با سر پرت میشم تو خودم !!
گفته بودي كه بهت نگم "رفيق"...گفته بودي بعضي كلمه ها حرمت دارن راست مي گفتي رفيق!
 

 

ببينم؟ حتما لازمه كه به خاط خونه تكوني، دم عيد عنكبوتها رو بي خانمون كنيم؟

 

 

از وبلاگ یه دیوونه

راستی من عنکبوتا رو دوست دارم باحالن ولی نامرد !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت   توسط مبهم ! | 
خیلی دوست داشتم از خودم دفاع کنم٬ ولی فکر می‌کنم لازمه که گاهی وقتا به آدما این فرصت رو بدی که به تو حمله کنن و تو اصلاً دفاع نکنی. ضربه پذیر بودن یه خصلت مفیده به نظر من !
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت   توسط مبهم ! | 
 .... و عشق صدای فاصله هاست.
صدای فاصله‌هایی که غرق ابهامند.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت   توسط مبهم ! | 
... اگر اينجا كسي هست كه بنا به دليلی فكر می‌كند اين دو نبايد ازدواج كنند، همين الان بگويد يا برای هميشه خاموش بماند ....
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت   توسط مبهم ! | 
احساس يه پشگل معلق رو دارم که به ماتحت يه گوسفند چسبيده، نه ميافته زمين و نه بر می‌گرده سر جاش!

 

پ.ن. عمری نمی‌تونين تصور کنين چه حالی می‌ده.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت   توسط مبهم ! | 
 " ای هیچ ز بهر هیچ بر هیچ مپیچ "

میدونی چیه وقتهایی است که شکست معنایی تو زندگیت نمیده

 

بازم میگم اونایی که نخ میدن طناب میگیرن ! می فهمی ؟  

 

برام جالبه وقتی من نیستم هیچ اتفاقی نمی افتد فقط کافی پامو بذارم بیرون ببین چیا که نمیشه !

شدم یه امام زاده تا هستم آرومن تا نیستم اووووف بی خیال گفتم به من چه ! تو که نمیتونی به کسی بگی نه پس منم از الان به کسی نه نمیگم هرچی گفتن میگم باشه !  خب همه چی معلوم شد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت   توسط مبهم ! | 
 

شفاف شدم خیلی
همه چیو میبینم
تیز.
خیلی تیز.

ولی احساساتم همون قبلیاست  . 

 

کدوم تو بی خواسته ها یا بی تو با خواسته ها ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت   توسط مبهم ! | 
 
بازی از اول
این بار من چشم میگذارم، تو قایم شو
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت   توسط مبهم ! | 

 

 

 !  FucK

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت   توسط مبهم ! | 
"جذابی، جذبه ات جذبم کرده..."
 
میدونی نمیدونم چیه تو اون نگات که منو  اینجوری میکنه
 
یاد  تو که وقتی بهم میگی ::
 
میگه آخه کجای چشمام قشنگه؟
میگم همه ش
میگه پس چرا فقط تو بهم میگی که چشمام قشنگه، چرا هیچکس دیگه ای نمیگه بهم؟
میگم چون این نگاهو فقط من تو چشمات می بینم، فقط منو اینجوری نیگا میکنی
بعدش اونجوری نگاه می کنه، بعدش من تو دلم میگم که چه چشمای قشنگی
 
 آی دیدی گردنشو می بوسی بعد چه بوی خوبی میده، بعد تو یکمی که میگذره میگی به خودت وووویی، چه بویی، بعدش می پری دوباره بوسش می کنی ! میبینی خدافیظی کرده و رفته  تو میمونی و بوی  اونو دلت ::..:: 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت   توسط مبهم ! |