![]() |
![]() |
|
| گفته بودي كه بهت نگم "رفيق"...گفته بودي بعضي كلمه ها حرمت دارن راست مي گفتي رفيق! |
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت توسط مبهم ! |
|
|
بچه بودي بزرگ شدي بزرگ تر ميشي بعد با خودت فک مي کني که قبلنا بچه بود و الآن بزرگ شدي و اين يه لوپ بي نهايته . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت توسط مبهم ! |
|
|
دل... دل دیوونه منه !
عشقت تو سینه منه! دنیا تو دستای منه ! وقتی نگات ماله منه ! دل... دل دیوونه منه ....................... پ.ن :: کاش میفهمیدی ! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت توسط مبهم ! |
|
|
خدایا!
ربنا! عزیز ترین هایم را لیست کرده ام. بیا و نوبتی آن ها را بگیر. تا مرد شوم. به زور. سه روز گذشته و من دارم با خودم ور میرم از یه طرف غم از دست دادن جسم صالح و از طرف دیگه غم از دست دادن احساسم نسبت به اون ! خدایا .............. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت توسط مبهم ! |
|
|
گفتمش: دل ميخري، پرسيد چند؟ گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود ..... پدرام |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت توسط مبهم ! |
|
|
کجا رفتی ؟ چرا اینقدر زود ؟ قرارا داشتیم ااا ! فکر نامزدتو نکردی و رفتی ؟؟؟ فکر رفیقاتو نکردی ؟؟ فکر منو نکردی که دارم میمیرم و اینا رو مینویسم ! فکر نکردی !! ما قرار داشتیم صالح ! ....................... خدا !!! امروز 17 شهریور یه نفرمونو کم کردی ! فقط موندیم 3 تا دیگه ! من و پیروز و خسرو ! از تو اینا بعدیش من باشم ! ازت خواهش میکنم ! ...................... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت توسط مبهم ! |
|
|
راهی رو میرم که میدونم کسی تو مقصدم منتظرم نیست !
نمیدونم چرا ولی تفاوتها جالبه اول روز که صداتو میشنوم تا شب که صدامو میشنوی ! همیشه همین بوده کاش نیومده بودم اینجوری حرمت خودمو حداقل نگه میداشتم ! چرا من اینقدر احمقم !!!!
پ.ن : تازگیها چرا های ذهنم زیاد شده !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت توسط مبهم ! |
|
|
من و غمهایم از بچگی با هم بودیم ......... !
آنها بزرگ شدند ..... اما من هنوز کوچیک موندم ..... چرا ؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت توسط مبهم ! |
|
|
دارم تلاش میکنم بفهمم کی آخرین بار بهم گفتی دوستم داری ! ولی چیزی یادم نمیاد .....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت توسط مبهم ! |
|
یه وقتی خودتو میبینی که همش داری به خاطر یه سگ کثیف زندگیتو خراب میکنی !!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت توسط مبهم ! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
Nemidoonam آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
آدمک هیچکس هیچکس .Ft آدمک مینو کوزت سحر نسیم میکادو نامه بهنام روژان کرمان پشه iM.AfraSH |
|
RSS
|